حسن حسن زاده آملى
51
هزار و يك كلمه (فارسى)
حركت در جوهرند نيز بدين استناد و تبعيت اعراض به جوهر معترف و بدان تصريح نمودهاند ؛ پس حركت ذاتى بايد در طبايع جوهرى به تمام و كمال رسد ، و راحله آن - يعنى راحله حركت ذاتى - بايد در نزد طبايع زانو زند زيرا كه ما بالعرض كه سيلان و حركت و تجدّد اعراض است بايد به ما بالذات كه حركت طبيعت جوهرى است و حركت عين جوهر ذات طبيعت است منتهى شود ؛ پس طبيعت جوهرى مانند بيخ درخت است كه بالذات در حركت است و شاخه و برگها كه به منزلت اعراضند همه در حركتند نه اين كه بيخ درخت ثابت باشد و فروع آن متحرك باشند . اگر گويى كه قوم يعنى كسانى كه حركت در جوهر را انكار دارند ، نيز ربط و استناد حركت به طبيعت را صحيح مىدانند لكن به لحوق تغيّر و حركت مر طبيعت را از خارج ، نه اين كه حركت ذاتى جوهر طبيعت باشد ؛ و اين عروض حركت و تغيّر به طبيعت از خارج ، مانند تجدّد مراتب قرب و بعد طبيعت به غايت مطلوبش در حركات طبيعى است ؛ و مانند تجدّد احوال ديگر طبيعت در حركات قسرى است ؛ و مانند تجدّد ارادات جزئى منبعث از نفس انسانى و حيوانى و فلكى در حركات ارادى است . در جواب آن گوييم كه نقل كلام به تجدّد اين احوال مىكنيم ، و لا محاله به طبيعت منتهي مىشوند زيرا كه فاعل مباشر حركت مطلقا چه حركت طبيعى و چه قسرى و حتى ارادى همگى ، طبيعت است چه اين كه حركت ارادى به استخدام نفس مر طبيعت را است . اين بود ترجمه عبارت متأله سبزوارى كه با برخى از اضافات نگارنده براى بيان و توضيح در اثناى ترجمه گفته آمد . و بحث از مبدء قريب بودن طبيعت مر مطلق حركات از ارادى و قسرى و طبيعى را در پيش است . تبصره 2 : از تقرير اين برهان دانسته شده است كه جوهر طبيعى ، جوهر مبدع متغير بالذات است : « فالمتّصل بالذات على نعت التجدّد هو وجود الطبيعة الجوهرية التي هو صورة الجسم . . . » ( اسفار ، ج 1 ، رحلى ، فصل 32 مسلك 3 ،